گ.. توت میان‌سالی!

گمانم از بین دوره‌های زندگی میان‌سالی مزخرف‌ترینشان باشد. جوانی که کلا چیز خوبی است و بهتر از همه این است که آدم هنوز صاحب شعور چندانی نشده و هی دنیا را کشف می‌کند و برایش همه چیز تازگی دارد و خلاصه در عین این که خیلی خز است، امیدوار است به این که یک چیزی بشود. پیری را البته هنوز نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم آدم آن موقع دیگر فهمیده که «هیچ کاری هیچ فایده‌ای ندارد» و خودش را زیاد عذاب نمی‌دهد که چی فکر می‌کردیم چی شد. بماند که بدن هم معمولاً آدم را با انواع گرفتاری‌هایش مشغول می‌کند و ....

می‌ماند این روزگار نحسی که چند وقتی است اسیرش شده‌ایم. روزگار حسرت و حیرت. حالا دیگر نه شور و شر جوانی‌ات مانده برایت و کلا فهمیده‌ای که خیلی هم خبری نیست و نه هنوز (معمولاً) گرفتار فانتزی کهن‌سالی شده‌ای که ذهنت برای فرار از افکار مشوش، واقعیت‌ها (و به خصوص گذشته) را به صورت دلخواه بازسازی و تصویر کند. مانده‌ای با این سوال که چه می‌شد اگر، یا چطو شد که ایطو شد!

فکر کردن به آینده نگرانم می‌کند. آینده‌ای که باید خیلی زودتر می‌ساختمش. آینده‌ای که هیچ تضمینی حتی از قاره‌اش ندارم.

/ 3 نظر / 17 بازدید
امید

با سلام با توجه به مذاکرات تلفنی اینجانب با آن جانب بار دیگر اعلام میدارد که بنده اصلا و ابدا با بکارگیری کلمه زشت و موهن "میانسال" برای خودم و هم سن و سالانم کنار نمی توانم بیایم. و به جای آن کلمه مقدس "کودکان" و یا "اطفال" را پیشنهاد می‌کنم.من از میانسالی میترسم و به کودکی خرسندم![زبان]

متول

موافقم گم توش

عاطفه

When we are young before 35, we think only for life and intoxication.When we are in middle-age between 35 and 60,we think for life and obligations such as career and family.When we get elder between 60 and 70,we start to think about death,since our responsibilities will decrease and we have no enough energy for life.When we get elder with having some illness, we almost think about death and sometimes we wish to die.